روزنوشت دخترک

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امتحانات» ثبت شده است

دشواریات

حدودا از پنج روز  پیش شروع شد. یه جور بحران روحی وحشتناک.البته مقدمات این "بووووم" از ماه گذشته بود ولی اوجش زمانی بود که آستانه ی تحملم به شدت پایین بود. احتمالا از عوارض سیکل ماهیانه باشه. PMS! از من به شما نصیحت هیچوقت به ی بانو نگید که این بدخلقی هات به خاطر PMS  هست. اون خودش میدونه! و وقتی اینو میگی فقط اوضاع بدتر میشه. تنها راه حل اینه که کوتاه بیای و هر چی میگه تایید کنی!! اینطوری تو تبدیل به قهرمان زندگیش میشی!!

به جرات میتونم بگم حال این چند روز اخیرم انقدر بد بود که فکر نمیکنم تو دو سال گذشته هیچوقت انقدر بدحالی رو تجربه کرده بودم. از طرفی فشارهای خانواده م و مقاومت اونها در پذیرفتن تغییرات شخصیتی من  همه چیز رو بدتر میکرد. 

در حالت کلی وقتی 6 سال دور از خانواده زندگی میکنی خیلی سخته بیش از یک هفته تو خونه زندگی کردن!! پدر و مادرت قبول نمیکنن که تو بزرگ شدی و نمیتونن بپذیرن تغییراتت رو و نمیدونن چجوری باهات برخورد کنن!
با بابام دعوام شد. سرم داد زد. سه روزه باهاش حرف نزدم.  نادیده ش میگیرم. انگار نمی بینمش! 

جند ساله دارم میگم من از مهمونی های خانوادگی خوشم نمیاد. ماه رمضون به ندرت ما تو خونه ی خودمون باشیم.و امسال بعد مزخرفاتی که دختردایی پشت سرم گفته همه چیز سخت تر شده. (ناگفته نماند که دایی و زندایی هم هیزم این آتیش شدن). من خونه شون نرفتم و در تمام مهمانی ها باهاشون صحبت نکردم. چرا؟ چون در تمام این سالها کمتر از گل به کسی نگفتم ولی من احترام کسی رو نگه میدارم که احترام رو بفهمه!! کسی که همچین مزخرفاتی پشت سر من گفت و تمام عید ما خراب کرد آدم بیشعوریه! فکر میکنم به اندازه ی کافی اینو تو جمع نشون دادم! من مثل مادرم نیستم که هر کی هر چی بگه و من بازهم برم بخندم و بغلش کنم. 

تصمیم داشتم تمام این هفته رو پروپوزالم کار کنم ولی مثل اینکه نشد. انگار تمام اینها مثل ی دمل چرکین تو روحم باقی مونده بود و یهو ترکید. تو این چند روز انقدر بی حال و بی رمق بودم که حد نداشت. شب ها خوابم نمیبرد و صبح ها بیدار نمیشدم. دائم سردرد داشتم. 

هر چی بود گذشت. فرصتی بود برای استراحت کردن. حالا باید ذهنم رو خالی کنم برای امتحانات. این امتحانات خیلی مهم هستن. نتیجه ی امتحانات روی انتخاب شدنم بعنوان دستیار اموزشی برای ترم بعد به شدت تاثیر گذاره. 

من کلی کار دارم برای انجام دادن. کلی هدف دارم. کلی آدم هستن که دوسشون دارم. و چی بهتر از این! 
مهم نیست اگه بنا به هر دلیلی چند روزی رو از دست دادی، مهم اینه که باز دست بذاری رو زانوت و بلند شی! یا علی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیروانا م

دلایل

چ دلایلی باعث میشه این روزها انقدر عصبی باشم:

1- نزدیک شدن به فصل امتحانات

2-نرسیدن به ددلاین تصویب پروپوزال که منجر به خطر افتادن کل زمانبندی اپلای میشه

3-بلاتکلیفی پروسه ی ازدواج

5-جواب پس دادن ب خانواده م بابت همه ی تصمیمات و کارهایی که انجام میدم

6-زندگی لعنتی خوابگاهی

7-اتاق طبقه چهار و درد زانویی که دوماهه داره اذیت میکنه 

8- شروع گرمای لعنتی تهران، کولر مزخرف خوابگاه، کلافگی روزافزون من و سپری کردن تابستان در خوابگاه ( البته خونه هم همچین بهشتی نیست! حداقل اونجا از امکانات اولیه ی زندگی برخورداری)

9- آیا اتاقی در طبقه ی دوم پیدا میکنم؟ 


از وقتی دانشجوی تهران شدم همیشه  تابستان برام دردسر هست. باز خدا پدر دانشگاه تهران رو بیامرزه که میذاره سقفی بالای سرمون باشه. ولی بدون کولر. ینی کولرش فقط فوت میکنه! دوست داشتم برم خونه ولی باید کلاس تافل برم. 

حالا باز باید دست به دامن brain storming بشم برای حل تضاد های ذهنیم...و آروم کردن خودم

عدم اطمینان باز رفته بالا. اینکه باید خوابگاه ثبت نام کنم ولی کدوم اتاق. خیلی سخته برای هر دوش گرفتن از طبقه چهار بری طبقه زیرزمین. و باید ی پروسه اداری مزخرف برای خوابگاه گرفتن طی کنم. 

تابستان کجا درس بخوانیم!؟ اینجا -خوابگاه- گرمه! خیلی گرم. بریم کتابخونه مرکزی دانشگاه؟ نهار چی پس؟ نمیدونم


موازی کاری خیلی سخته برام. اینکه رو چند تا موضوع کار کنم خیلی اذیتم میکنه. کاملا تمرکزم رو از دست میدم. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیروانا م